هاناهانا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

هانا نفس مامان زری و بابا امیر

هانا وارد هشت ماهگی میشود

1393/9/3 14:08
نویسنده : زری عباسی
307 بازدید
اشتراک گذاری

هانای نازنینم  دو روز قبل یعنی اولین روز از آخرین ماه پاییز رنگی رنگی شما دختر آرزوهام وارد ماه هشتم از زندگیت شدی....خجالت

عزیزم شما تا این لحظه از عمرت میتونی به صورت سینه خیز کلی مسافت رو بری حداقل از اینور سالن خونمون تا اونور سالن! که حدودا یه ده متری میشه البته وسطاش خستگی در میکنی ولی اگه یه چیز ی که برات جالب باشه رو بذارم جلوت که با سرعت به سمتش میای و خودتو بهش میرسونی!!! هر چند دقیقه هم به حالت چاردست و پا میشی ولی هنوز نمیتونی تو این حالت به جلو حرکت کنی...

عاشق تاتی تاتی کردن هستی و من و بابایی دستات رو می گیریم  تا شما راه بری و در حال راه رفتن برات تاتی نباتی می خونیم.اوایل نمی تونستی پاهای کوچولوتو  کامل رو زمین بذاری ولی در عرض یک هفته تونستی با تمرین ! روی کف پاهای کوچولوت مسلط  بشی و اونها رو کامل رو زمین بذاری وبا کمک دیگران تاتی کنی و وقتی این کارو میکنی به اطرافیانت نگاه خاصی می کنی یعنی اینکه منو نگاه کنین که دارم کار بزرگی انجام می دم و منو تشویق کنین!!

سوار روروئکت که میشی پاهای کوچولوتو زمین میذاری و کلی تلاش میکنی که روروئکت رو حرکت بدی.این کار روی سنگفرش خونه برات راحت تره تا روی فرش...

از پنج ماهگی به کمک بالش و ... می نشستی و اگه چیزی نبود که بهش تکیه بدی چند ثانیه بیشتر تعادل نداشتی و سقوط می کردی ولی از روزی که شما رو آتلیه عکاسی بردیم و مجبور شدی بشینی تا الان دیگه بدون کمک می شینی یعنی از شش ماه و بیست و شش روزگی تا الان.

هنوز که هنوزه عاشق اتاقت  و تزئیناتش هستی و تنها بودن رو فقط تو اتاقت تاب میاری. به تزئینات  دیوارهای اتاقت خیره میشی و ذوق میکنی و بعضی وقتا هم با تعجب بهشون نگاه میکنی.

وقتی لباس های بیرونمو تنم میکنم و دَ دَ میکنم  سر کوچولوتو بالا میگیری و ذوق میکنی  و متوجه می شی که میخایم بریم به گردش...

یک هفته ای میشه که اسباب بازی هاتو دستت میگیری و با قدرت تمام اونها رو رو زمین یا به میز جلوی روروئکت می کوبونی البته بعد از اینکه مزه شون رو چشیدی قه قهه

هنوز که هنوزه به ریشه های قالی علاقمندی و از چسب های روی ریشه ها  که مامی چسبونده بود که کثیف نشن دیگه خبری نیست!! همچنین به نخ و سیم و کابل و کلا هر چیز شبیه اینها علاقمندی و فوری به سمتشون سینه خیز میشی و دهنت می کنی!سیم موس  وکابل لپ تاپ

هنوز که هنوزه  عاشق تگ های لباس ـ اسباب بازی ـ پتو و.. هستی و از دست شما همیشه خیس خیس هستن!!! مارک عروسک خوکی که عمو فربد و خاله هدی و شمیسا جونم برات هدیه آوردن که کاملا از رنگ و رو رفته و دیگه از نوشته هاش خبری نیست!

یه عروسک داری به اسم دلقکی که اولین عیدی من و بابایی بود که وقتی شما تو دل مامی بودی واست  خریدیم و موقع تحویل سال 1393 به شما هدیه دادیم.دماغ این  دلقکی با سر گوش هاش که گرد هستن  همیشه خیس خیس هستن و شما همیشه در حال مکیدن اون ها هستی.

به لباسشویی در حال کار کردن  توجه ی زیادی می کنی و برات خیلی عجیب غریبه!!

از یک ماهگی که شما رو برای شستن به دستشویی می بردم شما رو جلو ی آینه می گرفتم و باهات حرف می زدم و شما به آینه توجه می کردی.یکی دو ماهی می شه که آینه ی اجاق گاز رو کشف کردی و همش جلوی اون هستی و خودت رو تماشا می کنی و ذوق می کنی. تازگی ها هم که می خواهی دستت رو بهش بگیری و بلند بشی!!

چهار پنج روزیه که موقع ذوق کردن و خوشحال بودن صدای بلندی مثل جیغ از خودت در میاری دلغک

فقط تا شش ماه و نیم فرنی و حریره خوردی و فقط سوپ رو با اشتها می خوری.آب لیمو شیرین رو مثل خودم خیلی دوست داری .مامی لیمو رو از وسط قاچ میزنه و هسته هاشو در میاره و شما رو ۴۵ درجه می خوابونه و لیمو رو کنار دهان کوچولوت فشار میده و شما خیلی قشنگ مثل آدم بزرگا با صدای ملچ و مولوچ زیاد خودت آبش رو میمکی و مامی رو غرق در شادی می کنی....دوست دارم عشقم

روز جمعه یعنی آخرین روز آبان زرده ی تخم مرغ رو به برنامه غذاییت اضافه کردم.خدا رو شکر دوست داشتی و با ولع نصف زرده رو خوردی با کره ولی امروز که هفت ماه و سه روزه هستی خیلی کم و با بی اشتهایی خوردی گریه عسلم تخم مرغ خیلی خوبه. خواهش می کنم دوسش داشته باش و با اشتها بخور...

عزیزم تا هفت ماهگی شما صبح ها یک تا یک و نیم ساعت و عصر ها دو ساعتی میخوابیدی و شب ها هم دو بار مامی رو برای شیر خوردنت از خواب بیدار میکردی و آروم کمی شیر می خوردی و به خواب میرفتی...عاشق این منظم بودنتم عزیزم.ایشاله که همیشه همینطور بمونی..

عاشق بازی با بابا امیر هستی و وقتی از کار بر میگرده همش از سر و کول هم بالا میرین و بابایی هم همش در حال آواز خوندن برای شما البته با صدای بلنده و مطمئنم که بابایی خودشم از چیزایی که میگه سردر نمیاره چه برسه به شما !! بعضی وقتا واقعا سرسام می گیرم گریه

دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه گلم.....

همیشه سالم و خوش خنده باش عسلم

در ادامه چند تا عکس از این  کارهای بانمکت رو میذارم.

 

 

هانا در حال حمله به سیم موس

هانا در حال حمله به سر گوش دلقکی

هانا در حال خوردن دماغ دلقکی بیچاره

هانا و مارک پتوش

هانا و تاتی نباتی

هانا و لباسشویی

هانا به کمک بالش میشینه

 

پسندها (1)

نظرات (0)