دست بافت های مامان مریم برای هانا
هانای ملوسم،مامان مریم شما رو خیلی دوست داره و با اینکه دستشون درد می کنه دو هفته پیش براتون یه کاموای خوشرنگ خرید و شروع به بافتن یه ژاکت برای شما کرد و آخراش بود که تصمیم گرفت یه کلاه قارچی هم از اضافه ی کامواش براتون ببافه.خلاصه روز چهارشنبه یعنی در هفت ماه و دوازده روزگی شما مامان مریم با کلی ذوق و شوق دست بافت هاشو آورد خونمون و تنت کرد ....عزیزم خیلی بهت اومد و خوشکل شدی عزیزم ![]()
دست شما بی بلا مامان مریم جونم ![]()
ایشاله هانا جونم بزرگ بشه و براتون جبران بکنه ![]()
من و بابایی هم ژاکت و کلاهتون رو تنت کردیم و روز جمعه که هوا آفتابی بود به همراه مامان پری که دو سه روزی بود مهمون ما بود و شما خیلی خیلی خوشحال و سرحال بودی از اینکه دور و برت شلوغه و دایی ایمان،شما رو بردیم گردش.
اول از همه رفتیم بریونی بیشه...مامی سوپ شما رو آورده بود ولی شما ترجیح دادین که با ما بریونی بخورین و شریک بابایی شدین و به قول بابایی نیم پرس بریون خوردین !!! 
این هم عکس بریونی خوردن شما با ژاکت و کلاه دست بافت مامان مریم مهربون

بعد از بریونی خوردن رفتیم پارک...بابایی برای اولین بارشما رو سوار سرسره و تاب کرد و شما دیگه نزدیک بود که همونجا رو تاب خوابت ببره...آخه صبحش من و مامان پری شما رو حمام برده بودیم و شما خسته بودی...
هانا در آغوش بابایی به پارک می رود...خوشحال و شاد و خندانم ....قدر دنیامو می دانم 

هانا جونم سوار بر سرسره در هفت ماه و چهارده روزگی


هانایی سوار بر تاب...خواب خواب ![]()

عزیزم امیدوارم لذت برده باشی.من و بابایی تمام سعیمون رو می کنیم که شما شاد و خوشحال باشی ...![]()


دست بافت های مامان مریم برای هانا 
